مرضيه محمدزاده

960

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

24 بىشاه دين چه روز جهان خراب را ؟ * اى آسمان ، دريچه ببند آفتاب را جلباب نيلگون شب از هم گشاى باز * يكسر سياهپوش كن اين نُه قباب را اشك شفق ز ديده‌ى آفاق كن روان * در خون كش اين سراچه‌ى پر انقلاب را نىنى كزين پس ار همه خون بارد آسمان * بىحاصل است خوردن مستسقى آب را آب از براى حلق شه تشنه كام بود * چون رفت ، گو به لاوه « 1 » نريزد سحاب را خور گو دگر ز پرده‌ى شب برميار سر * كافكند زينب از رخ چون مه ، نقاب را اى كاش بو البشر نكشيدى سر از تراب * زين آتشى كه سوخت دل بو تراب را تنها نه زين قضيه دل بو تراب سوخت موسى در آتش غم و يونس در آب سوخت 25 قتل شهيد عشق ، نه كار خدنگ بود * دنيا براى شاه جهان‌دار تنگ بود عصفور هر چه باد ، هماورد باز نيست * شهباز را ز پنجه‌ى عصفور ننگ بود آيينه خود ز تاب تجّلى به هم شكست * گيرم كه خصم را دل پر كينه سنگ بود نيرو از او گرفت بر او آخت تيغ كين * قومى كه با خداى مهياى جنگ بود عهد « أَ لَسْتُ » اگر نگرفتى عنان او * شهد بقا به كام مخالف شَرنگ بود از عشق پرس حالت جانبازى حسين * پاى براق عقل در اين عرصه لنگ بود احمد اگر به ذوره‌ى قوسين عروج كرد * معراج شاه تشنه ، به سوى خدنگ بود « 2 » از تير كين چو كرد تهى شاه دين ركاب آمد فرا به گوش وى از پرده اين خطاب : 26 « كاى شهسوار باديه‌ى ابتلاى ما * بازآ كه زان توست حريم لقاى ما معراج عشق را شب اسراست ، هين بران * خوش خوش براق شوق به خلوتسراى ما تو از براى مايى و ما از براى تو * عهديست اين فناى ترا با بقاى ما دادى سرى ز شوق و خريدى لقاى دوست * هرگز زيان نبُرد كس از خونبهاى ما جانبازيت حجاب دو بينى به هم دريد * در جلوه‌گاهِ حسن تويى خود به جاى ما بازآ كه چشم ما ز ازل بر قدوم توست * خود خاكروب راه تو بود انبياى ما هين ، زان توست تاج ربوبيّت از ازل * گر رفت بر سنان سرت اندر هواى ما گر ز آتش عطش جگرت سوخت غم مخور * از توست آب رحمت بىمنتهاى ما

--> ( 1 ) - لاوه : لابه ، زارى ، چاپلوسى . ( 2 ) - اشاره به آيه 9 ، سوره نجم ؛ « قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » ، و چون « قوس » به معنى كمان است ، در پى آن گفته است : اگر معراج پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم به سوى قله « قابَ قَوْسَيْنِ » بوده ، معراج امام حسين عليه السّلام به سوى تير و خدنگ است .